خرید بک لینک
روز اول آذر 1358 بود که پیمان ازدواج ما بسته شد؛ روزی که آغاز سفری شد از نور به سایه، از وصل به فراق. اکنون این راه به جدایی رسیده و دل من، همانند مسافری خسته، در شب طولانی حیات نشسته و به جستجوی پرتوی از حقیقت خلوت کرده است عاقبتِ دردهای گذشته هنوز درجانم می‌جوشد و زخم‌ها، هر بامداد تازه‌تر و عمیق‌تر می‌شوند. من به انتظار نوری نشسته‌ام که در ظاهر نیست و در نهان، نوید رهایی ندارد؛ نه شعله‌ای از امید و نه فروغی که دل را بیاراید. گویند پس از هر شب تاریک، سحرگاهی هست، اما حقیقت این کلام را جز با رنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 8:14

منِ گمشده در آینه‌های شکسته منِ گمشده‌ام؛ دوتایی‌ام، دو روح در تنِ یکی، دو سایه بر دیوارِ وجودم. یکی منِ بیست‌ساله، آن دخترِ شاداب و پرجنب‌وجوش، سوگلیِ کانون گرم خانواده؛ درس‌خوانِ باهوش، عاقلی که منطق و احساس را چون دو بالِ پرواز در هم می‌آمیزد. منم آن که به هیچ جانِ زندی آسیبی نمی‌رساند، دست نوازش بر سرِ حیواناتِ رنجور می‌کشد و به ضعیفانِ جهان پناه می‌دهد. دلِ منِ جوان سرشار از آرزوهای رنگارنگِ آینده‌ست؛ جهانی را زیبا می‌بیند، گل‌ها را چون شعرهای عاشقانه

برچسب: نویسنده: ساناز افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 8:14

منِ گمشده در آینه‌های شکسته – پژواک غارهای خیانتمنِ گمشده‌ام؛ دوتایی‌ام، دو روح در تنِ یکی، دو سایه بر دیوارِ وجودم. یکی منِ بیست‌ساله، آن دخترِ شاداب و پرجنب‌وجوشِ نوجوانی، سوگلیِ کانون گرم خانواده؛ درس‌خوانِ باهوش، عاقلی که منطق و احساس را چون دو بالِ پرواز در هم می‌آمیزد. منم آن که به هیچ جانِ زندی آسیبی نمی‌رساند، دست نوازش بر سرِ حیواناتِ رنجور می‌کشد و به ضعیفانِ جهان پناه می‌دهد. دلِ منِ جوان سرشار از آرزوهای رنگارنگِ آینده‌ست؛ همسری خوب و وفادار، دختری نازنین چون گلیِ تازه‌روییده، همراهیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 8:14

سوگواری یا رهائی؟؟؟؟؟ امروز پنج شنبه برابر با 1397/9/8 حدودا ساعت 9:30 صبح جدائی حقوقی صورت گرفت. کاش جدائی درونی هم تمام میشد.

برچسب: نویسنده: ساناز افشاری تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 20:31

بگذر تابستان،بگذر ...حال من با تو خوب نمی شودپاییز حال مرا خوب میشناسد  ((همه اتفاقات خوب و بد من در پاییز افتاده))اتفاقاتی که در پاییز برام افتاده چنان آتشی در دلم افروخته است که از روزهای سرد پاییز باکی ندارم.وجودم را چنان زیبا وصف کردهای که در آینه به خود نگریستم تا ببینم وجودم همانقدر زیبایند که تو میگویی؟ میدانم که اغراق میکنی.اگر من آن زنی هستم که در نوشته و شعرت از شیفتگی و عشقت به او سخن راندهای، چرا تنهایم گذاشتی دلبندم؟ چرا تنهایم؟واااای پاییز می آید؟ وااای پاییز برای من تولدم بود و تولدش بود،به هم رسیدنمون بود و از هم دور شدنمون بودمن چند ساله تو پاییز عزادارم اما قبل از چند سال تا زمان کودکیم پاییز خوشحالترین بودم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز افشاری تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:15

بگذر تابستان،بگذر ...حال من با تو خوب نمی شودپاییز حال مرا خوب میشناسد  (همه اتفاقات خوب و بد من در پاییز افتاده))اتفاقاتی که در پاییز برام افتاده چنان آتشی در دلم افروخته است که از روزهای سرد پاییز باکی ندارم.وجودم را چنان زیبا وصف کردهای که در آینه به خود نگریستم تا ببینم وجودم همانقدر زیبایند که تو میگویی؟ میدانم که اغراق میکنی.اگر من آن زنی هستم که در نوشته و شعرت از شیفتگی و عشقت به او سخن راندهای، چرا تنهایم گذاشتی دلبندم؟ چرا تنهایم؟واااای پاییز می آید؟ وااای پاییز برای من تولدم بود و تولدش بود،به هم رسیدنمون بود و از هم دور شدنمون بودمن چند ساله تو پاییز عزادارم اما قبل از چند سال تا زمان کودکیم پاییز خوشحالترین بودم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز افشاری تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:15

صفحه بندی